هدف ما: رفع ستم ملی ، رفع ستم مذهبی ، رفع ستم طبقاتی ، رفع ستم جنسیتی
شهید کاک احمد مفتی زاده
بقایای شاهنشاهی تارو مار شده ایران، به خانواده اشرافی ذوب شده اموی، پس از آنكه در زمان عمر(رضی الله تعالی عنه) اولین موجودیت خود را از دست داد و دومی نیز با خطر پیاده شدننهایی سیستم دیوان مواجه بود و آفتاب بخت خفته خود را به سقوط نهایی میدید،به تلاش افتادند كه از بسته شدن آخرین روزنه امید جلوگیری كنند.
این مطلب توضیح چندانی ندارد، فقط اشارهای ساده و كوتاه به این مطلب، كه عبارتاست از پیدا كردن سیستم نهایی دیوان. طبق آنچه كه حضرت عمر تقریبا در سالآخر عمر خود فرموده است، طرح دیوان این بود كه: تمام آنچه را كه جامعه اسلامیآن زمان موجود بود، به طور مساوی در بین تمام مسلمانان تقسیم شود. كه عبارت حضرت عمر(رضی الله تعالی عنه) این بود:
إِنّی هَمَمتُ أَن لا أَدَعَ فیها صَفراءَ وَ لا بَیضاءَ إِلّا قَسَّمتُهُ بَینَ النّاس .
تصمیم آن است كه در سرزمین اسلامی، هیچ زرد و سفیدی - زرد و سفید كنایه است،یعنی: سكه طلا و نقره، كه سكه آن زمان بود، و منظور تمام ثروت و موجودی عالماسلامی بوده است-، را باقی نمیگذارم، مگر اینكه آنها را در بین مسلمانان تقسیم كنم.
تصمیمی كه حضرت عمر(رضی الله تعالی عنه) واقف برآن بود، در مورد آن تلاش و فعالیت فوقالعاده وسیعی صورت و انجام گرفته بود، وعملی کردن این تصمیم مشکل بود. اگر جامعهای دارای محدودیت جغرافیاییباشد و مرز به دور آن كشیده شده باشد، بتوانی مساحت سرزمین خود وتعداد افراد جمعیت خود را محدود كنی، ممکن است کار آسانی باشد،تا چند سالی برای آن زحمت بكشی و تلاش بكنی تا تعداد افراد و جمعیت و ثروت و درآمد آنجامعه را به دست بیاوری،اما میدانیم كه اگر اسلام در جامعهای وجود داشته باشد،چنین تصمیمی نمی گیردکه قطعهای از سرزمین را برای تعدادی از انسانهای آن جامعه معین نماید وبگوید كه اینها نور چشمی هستند و دیگر به باقی بشریت كاری نداشته باشد.اینگونه تنگ نظری و طرفداری از ملتی، و بی توجهی به ملتهای دیگر، با فكرو اندیشه اسلامی سازگار نیست. در نظر اسلام بشریت همه یكی هستند و تلاشی كه میكند، براینجات كل بشریت است. اما تنها چیزی كه هست، آن استكه فردی كه زوتر مسلمان میشود، در برابر سایرین مسولیت پیدا میكند، كه مال و جان خود را برای نجاتباقی انسانها فدا كند. افظلیت و برتری آنانی كه زودتر مسلمان میشوند، فقط دراین است: جان بازی، مال فدا كردن. مانند... در میان انسانها! نه اینكه چونزودتر مسلمان شدهاند، پس اسلام باید تنها خود را مشغول آنها كند و آنها را بسازد و آماده نماید، و دیگر كاری به بشریت و بقیه مردم نداشته باشد.
ادامه مطلب را ملاحظه فرمائید ...
لعنت درواقع به معنای این است که فردی ازدرگاه خدا طرد شود و از رحمت خدا دور شود و هیچ گاه بخشیده نشود و هیچ کس نمی تواند به اوکمک کند و عاقبتی جز جهنم نخواهد داشت. (باید توجه داشت که واژه «لعنت» به معنای حرمان ابدی از چیزی و یا کسی است و در اصطلاح اسلامی ، به معنای حرمان ابدی از رحمت و مغفرت الهی است. ) « وَمَن یَلْعَنِ اللّهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِیراً » « و هر كه را خداوند نفرین كند ( و از درگاه مرحمت و محبّت خود براند ) كسی را نخواهی یافت كه یاور او گردد ( و وی را از خشم خدا پناه دهد و برهاند ) . » (سوره نساء آیه52) درابتدا همه ی سوره هایی که واژه لعن در آن استفاده شده است آورده وسپس این واژه قرآنی را مورد بررسی قرار می دهیم و در نهایت هم الگوهای گفتاری قرآنی رابیان می کنیم. سوره بقره آیه 88 : لعن به خاطر کفر ، سوره بقره آیه 89 : لعن به خاطر کفر به قرآن درصورتی که تصدیق کننده کتاب های آسمانی دیگر بود ، خطاب به اهل کتاب ، سوره بقره آیه 159 :لعن برای کسانی که پنهان می دارند دلائل و هدایت فرو فرستاده شده از خدا و نیز آیات خدا را کتمان می کنند ، سوره بقره آیه 161:لعن به خاطر کفر ، سوره آل عمران آیه 61 :لعن به خاطر ستیز با پیامبر به واسطه علم و دانشی که به او رسیده است منظور همان قرآن است ، سوره آل عمران آیه 87 :لعن به خاظر پذیرفتن آیین به غیر اسلام و راه کفر را در پیش گرفتن سوره نساء آیه 46 : لعن برای برخی از یهودیان به خاطر کفرشان و مسخره کردن دین ، سوره نساء آیه 47 : لعن برای اهل کتاب درصورتی که به قرآن ایمان نیاورد همان گونه که یهودیان درگذشته مورد لعن قرار گرفته اند ، سوره نساء آیه 52 : لعن برای کسانی که بهره ای از کتاب های آسمانی دارند با این وجود به بتان و شیاطین ایمان می آورند ، سوره نساء آیه 93 :لعن برای کشتن مومن به عمد ، سوره نساء آیه 118:لعن برای شیطان ، سوره مائده آیه 13 : لعن برای بنی اسرائیل به دلیل شکستن پیمانی که باخدای خود داشتند ، سوره مائده آیه 60 : لعن به خاطر شیطان پرستی و راه کفر را در پیش گرفتن ، سوره مائده آیه 64 : لعن برای یهودیان به خاطر دروغ بستن برخدا ، سوره مائده آیه 78 : لعن برای کافران بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی به خاطر سرکشی و از حد گذشتن ، سوره اعراف آیه 38 : لعن کفار در زمان قیامت برای همدیگر سوره اعراف آیه 44 : لعن برای ظالمین درقیامت ، سوره توبه آیه 68 : لعن برای کفار و منافقین ، سوره هود آیه 18 : لعن برای ظالمین و کسانی که بر خدا دروغ می بندند ، سوره هود آیه 60 : لعن برای اقوام کافر گذشته مثل عاد ، سوره هود آیه 99 : لعن برای اقوام کافر گذشته مثل فرعون ، سوره رعد آیه 25 : لعن برای کسانی که پیمان خدا را نقض می کنند و پیوندهایی که باید حفظ شود را حفظ نمی کنند و در روی زمین فساد و تباهی می کنند ، سوره حجر آیه 35 : لعن برای شیطان ، سوره اسراء آیه 60 : درخت لعن شده که منظور درختی است که در جهنم قرار دارد كه برای لعنت شدگان است ، سوره نور آیه 7 :لعن فرستادن افرادی که همسران خود را متهم به فحشاء می کنند در صورتی که درغگوباشند درقسم خوردن ، سوره نور آیه 23: لعنت برای کسانی که زنان پاکدامن ، بی خبر و مومن را به زنا متهم می کنند ، سوره قصص آیه 42 : لعن برای فرعون و سپاهیانش ، سوره عنکبوت آیه 25 : لعن فرستادن کفار برای هم در روز قیامت ، سوره احزاب آیه 57 : لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه 61 : لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه 64 :لعن برای کفار ، سوره احزاب آیه 68 :لعن کفار برای همدیگر در روز قیامت ، سوره ص آیه 78 :لعن برای شیطان ، سوره غافر آیه 52 :لعن برای ظالمین در روز قیامت و زمانی که معذرت خواهی به درد آن ها نمی خورد ، سوره محمد آیه 23 : لعن برای کفار و کسانی که از خدا روی گردان می شوند ، سوره فتح آیه 6 :لعن برای منافقین قرآن به غیر از این که افراد به خصوصی مثل فرعون و قارون و ابولهب و ...كه نامشان را ذکر کرده و برای ما مشخص نموده است كه قطعا جهنمی می باشند ، در مورد هیچ شخصی صحبتی نیاورده و به صورت کلی و با ذکر اقوام و گروه ها بیان داشته است. اصلا صحبت از بهشتی یا جهنمی بودن اشخاص خارج از دسترس انسان هاست (مگراینکه درقرآن نامی ازآنها به طور صریح برده شده باشد) این تنها در قدرت خداست و از مسائل غیب و پوشیده است ماخدا نیستیم. شاید فردی چند دقیقه قبل از مرگش موضع گیری خود را عوض کرده و انسان مومنی شده است شاید فردی چند دقیقه قبل از مرگش کفران کرده و کافر شده است. چون زمانی مورد لعن قرار خواهد گرفت که دیگر نتواند مسیر توبه و بخشش را در پیش گیرد ( و بر کفر خود حتی در زمان مرگ نیز اصرار داشته باشد .) لعنت کلمه ای سنگین است یعنی پیش داوری قبل از محاکمه و دادگاه خداوندی و حکم صادر کردن قبل از حسابرسی . مسئله ای که در دستان خداست و تو آن را به عهده گرفتن. توجه به نکاتی ، بسیار ضروری است: 1- لعن تنها دست خداست و تنها او می داند که چه کسی بهشتی و جهنمی است و ما نمی توانیم نام کسی را قید کنیم مگر به صورت کلی بگوییم که خداگفته اگر کسی تا آخر عمرش این گونه باشد بهشتی است و اگر بر خلاف آن باشد مورد لعن خداست و جهنمی است. 2- اگر خوب توجه شود تمامی گروه هایی که مورد لعن قرار می گیرند در یک جهت فکری و حرکتی هستند. 3- نکته ای که دراین مورد جالب است تمامی گروه های اسلامی به غیر ازتشیع این قدر زبانش آلوده به لعن نبوده است با وجود کشته شدن انسان هایی که از دیدگاه گروه های دیگر امکان داشته مومن بوده (بدست گروه های شیعی) اما تشیع را مورد لعن قرار نداده اند. 4- این تنها خداست که لعن را تعیین می کند و می فرستد و اگر زمانی فردی خود را به گروه کافران ملحق کند. اما نکته ای درمقابل آن باید تذکر داده شود : اگرامروز بگوییم درجهان کافر وجود دارد (هنوز من در این مورد شناخت کاملی پیدا نکرده ام و بحث کفر برایم مجهول است) این به معنای لعن برای او نیست چرا که در همان آیات ، دیگر راه های توبه برای او باز است مگر این که با دیدگاه کفر بمیرد که این برای ما مجهول است و چون خدا نیستیم نمی توانیم او را لعن کنیم . چگونه فهمیدیم که حجت ، کامل بر او تمام شده است و با نگاه کفر هم مرده است مگر ما خدا شدیم؟ هنوز دادگاه خدایی نیامده كه برای افرادحکم صادرمی کنیم . می بینید چگونه افراد راه شرک را در پیش می گیرند؟! ما تنها می توانیم به افراد بگوییم که اگر کسی این چنین مسیری را در پیش بگیرد و با آن بمیرد مورد لعن خدایی قرار می گیرد اما نام شخص خاصی را ببریم و او را مورد لعن و نفرین قرار دهیم با روح اسلامی نمی خواند. به این دوآیه خوب توجه کنید: « إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَكَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یَشَاءُ وَمَن یُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً » « بیگمان خداوند شرك ورزیدن به خود را ( از كسی ) نمیآمرزد و بلكه پائینتر از آن را از هركس كه بخواهد ( و صلاح بداند ) میبخشد . هر كه برای خدا انباز بگیرد ، به راستی بسی گمراه گشته است ( و خیلی از حق پرت شده است ) . »(سوره نساءآیه116) « یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ » « آن روزی كه عذرخواهی ستمگران بدیشان سودی نمیرساند ، و نفرین ( و طرد از رحمت خدا ) بهره آنان خواهد بود و سرای بد ( دوزخ ) از آن ایشان خواهد شد . » (سوره غافرآیه 52) اول خداوند می گوید که تمامی گناهان را از هرکس که خود بخواهد مگر شرک خواهد بخشید. دوم در آیه بعدی می گوید عذر خواهی برای ستمگر و کافر در روز قیامت به سود او نیست و سپس نتیجه در آن زمان برای او لعن است. اما آیا روز قیامت در دستان ماست که بفهمیم چه کسی بهشتی یاجهنمی است؟! ( یا بفهمیم که چه کسی مورد رحمت خدا قرار می گیرد و چه کسی لعن می شود؟! ) پس هر فردی وقت و زمان دارد . برای همین هیچ شخصی حق لعن دیگران را ندارد و ما می بینیم که اگر پیامبری هم کسی و یا قومی را لعن می کند زمانی است که به فرمان خدا این این لعن را صادر می کند و یا زمان فرا رسیدن عذاب خداوندی برای آن قوم بوده است . و آن هاهم برعکس ما ، با وحی در ارتباط بوده اند .اما آیا ما با وحی در ارتباطیم؟ نیستیم ! پس باید همانند پیامبران در راه نجات انسان ها بکوشیم ؟ امکان دارد فردی در آخرین لحظات عمرش ایمان بیاورد و از گذشته خود توبه کند و در بهترین جایگاه ها در نزد خدا قرار گیرد و همان طور که عکس آن نیز امکان پذیر است.
بسیار مشاهده شده است که اشخاص نه تنها به واژه و معنی لغات خوب توجه نمی کنند بلكه حتی بی توجه به آن ، این واژه ها بر سر زبان انان می افتد و مکررا از آن استفاده می کنند . یکی از این واژه های پر کاربرد در مذهب شیعه ، لعن و نفرین است. درحالی که این تفکر و نگرش بازتاب های سیاسی و اجتماعی غیر قابل جبرانی دارد که با اصل توحید در تضاد است.
موضوع عدالت صحابه از موضوعات مهمی است که بر هر مسلمانی واجب است که به درستی آن را بداند . حقیقتاً من در نوشتن یا بحث از این موضوع به دلیل حساسیت و اهمیت بیش از حدش تردید بسیار داشتم ، اما آنچه که مرا به نوشتن واداشت ، سخنانی بود که از افراد جاهل و هواپرستی که خود را به علم منتسب می کنند اما علم از آنها بری است شنیدم و خواندم ، سخنان و کلماتی از آنها در حق صحابه و مشاجراتشان شنیدم که حکم خدا نیست ، از شبهاتی استفاده می کنند و بر آن اصرار می ورزند ، و روایات ضعیف و ساقط و جعلی و دروغین و واهی را به کار می برند که سست تر از تارهای عنکبوت است ، فوراً آنها را از کتابهای ادبیات و تاریخ و داستانهای شبچره و کتب جعلی و ضعیف می گیرند و جمع آوری می کنند...
دلایلی از کتاب و سنت بر تعدیل صحابه همدیگر را یاری کرده اند به نحوی که برای فرد شکاک ، شکی در تحقیق تعدیل آنها باقی نمی گذارد ، هر حدیثی که در بین راوی آن و بین پیامبر صلی الله علیه وسلم سند متصلی هست ، عمل به آن لازم نیست مگر بعد از اینکه عدالت رجال آن حدیث ثابت شود ، و نظر در احوال آنان واجب است بجز صحابی که حدیث را از پیامبر صلی الله علیه وسلم گرفته است ، چون عدالت صحابه با تعدیل خداوند و خبر دادن از پاکی آنها و بر گزیدنشان با نص قرآن کریمی که به هیچ شکلی باطل در آن وارد نمی شود ، ثابت و معلوم است ، از جمله :
1.این آیه که می فرماید :
{ وکذلک جعلناکم أمّة وسطاً لتکونوا شهداءَ علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً } [ بقره / 143]
یعنی:« و اینچنین شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد».
وجه استدلال به این آیه ، این است که : کلمه « وسطاً» به معنی عادل و نیکو است ، و به خاطر اینکه مخاطبین این آیه به طور مستقیم صحابه هستند . تفسیر طبری (2/7) ، الجامع لأحکام القرآن (2/153)، تفسیر ابن کثیر (1/335).
و بعضی از اهل علم ذکر کرده اند که اگر چه لفظ عام است ولی مراد از آن خصوص است ، و قولی گفته است : که آیه درحق صحابه نازل شده است نه غیر از آنان . الکفایة خطیب (ص 64 ). بنابراین آیه گویای عدالت صحابه رضی الله عنهم است قبل از کسان دیگری از این امت که بعد از آنان آمدند .
2 . آیه :{کنتم خیر أمّة أُخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون علی المنکر و توءمنون بالله} [ آل عمران / 110]
یعنی:« شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدیدار شدید که به کار پسندیده فرمان می دهید و از کار ناپسند باز می دارید و به خدا ایمان دارید».
وجه استدلال : این آیه خوب بودن مطلق این امت را بر سایر امت های پیشین را ثابت کرده است ، و اولین کسانی که در این خوبی ، مخاطب این آیه هستند به طور مستقیم و در حین نزول ، صحابه گرامی هستند ، و این استقامت آنها را که خداوند آنها را به بهترین امت توصیف کند ولی اهل عدل و استقامت نباشند ، مگر بهتر بودن غیر از این است ، همانطور که جایز نیست که خداوند اعلام کند که آنها را امتی (وسط) یعنی عادل قرار داده است ، ولی آنها جز این باشند . _الموافقات شاطبی (4/40-41) ...
رسول خدا صلی الله علیه وسلم در احادیث بسیاری آنها را توصیف کرده و در تنظیم آنها تفصیل داده است و با تعدیل آنها به زیبایی آنها را ستوده است ، از جمله این احادیث :
1- حدیثی که شیخین در صحیحشان « بخاری » (1/31) و مسلم (3/136) از حدیث ابوبکرة روایت کرده اند که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : ( ..... ألا لیبغ الشاهد منکم الغائب) . یعنی ( آگاه باشید کسانی که از شما حاضر هستید به کسانی که غایب هستند برسانند ).
کیفیت استدلال : این سخن را پیامبر صلی الله علیه وسلمدر بزرگترین جمع صحابه در حجة الوداع بیان داشتند ، و از جمله بزرگترین ادله ثبوت عدالت آنهاست ، وقتی که از آنها خواست آنچه را که از او شنیده اند به کسانی که در آن جمع حضور ندارند برسانند بدون اینکه یک نفر از آنان را استثنا کند .
2 – شیخین در صحیحین «بخاری» (2/287-288) و مسلم (4/1964) از حدیث عمران بن حصین رضی الله عنهم روایت کرده اند که گفت : پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : (خیر أمتی قرنی ثم الذین یلونهم ثم الذین یلونهم ) یعنی : بهترین امت من قرن من است آنگاه کسانی که به دنبال آنها می آیند و آنگاه آنهایی که به دنبال آنها می آیند ) .
کیفیت دلالت : وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به خیر بودن مطلق آنها گواهی می دهد می توانیم بگوییم که صحابه به طور مطلق عادل هستند .
، بنابراین تمام صحابه با تعدیل و ثنای آنها توسط خدا و رسولش عادل هستند ، و دیگر احتیاجی به تعدیل هیچ کس دیگری نیست ...
اهل سنت و جماعت بر اینکه تمام صحابه بلا استثنا عادل هستند اجماع کرده اند و در بین آنها فرقی قائل نشده اند و نسبت به آنها حسن ظن دارند با نظر به اینکه خداوند با دادن افتخارهم صحبتی با پیامبرصلی الله علیه وسلم ، آنها را گرامی داشته است و نیز به خاطر مفاخر آشکاری که داشتند از جمله یاری دادن پیامبرصلی الله علیه وسلم و هجرت با او و جهاد در حضور ایشان و محافظت از امر دین و به پا داشتن حدود آن . بنابراین شهادت و روایاتشان مقبول است بدون تکلف در مورد اسباب عدالتشان به اجماع کسی که قولش معتبر است .
اجماع بر عدالتشان از جمع کثیری از علما نقل شده است
در تمام این نقلهای مبارک برای اجماع آن ائمه ، بیان واضح و دلیل قاطعی هست بر اینکه ثبوت عدالت صحابه به طور عام ، امری است قطعی و مسلم ، پس بعد از تعدیل خدا و رسولش و اجماع امت بر آن برای کسی شک و تردیدی باقی نمی ماند.
متن کامل را در ادامه مطلب مطالعه کنید ...
اگر به طور كلّى بخواهیم فضایل و مناقب خلفا را در قرآن را بررسى كنیم هر چهار خلیفه پیامبر (صلی الله علیه و سلم): أبوبكر، عمر، عثمان و على - رضى اللّه عنهم اجمعین - از مهاجرین و سابقین نخستین بودهاند كه در مكّه - در همان اوایل دعوت پیامبر (صلی الله علیه و سلم) - به او ایمان آوردند و او را در تمام مراحل دعوت و تبلیغ، یارى و همراهى نمودند، و در بینشان كسانى بودند كه تمام مال و ثروت خود را در راه دعوتش صرف نمودند.. أبوبكر (رضی الله عنه) كسى بود كه بلافاصله با شنیدن سخنان پیامبر (صلی الله علیه و سلم) ایمان آورد و در همان روزها، شش نفر به واسطه او ایمان آوردند.. همو بود كه بردگانى همچون بلال حبشى را از مالكانشان مىخرید و آزاد مىكرد[1]. مهاجرین و انصار، به طور صریح و بدون هیچ شبهه و تردیدى در جاهاى زیادى از قرآن كریم، مورد تكریم و بزرگداشت خداوند قرار گرفتهاند. [2]. امّا گذشته از آن، آیات دیگرى هستند كه در شأن آنها به طور خصوص نازل گشته است كه ما در اینجا به چند مورد از آنها استناد مىكنیم: - زمانى كه أبوبكر (رضی الله عنه)، هفت برده مسلمان - از جمله بلال - را از صاحبان مشركشان خریدارى كرد، مشركین گفتند: أبوبكر براى این بلال را خرید تا بلال صاحب فرزندان شود و همگى آنها را به خدمت و بردگى خود برگیرد! كه خداوند این آیات را در حقّش نازل فرمود:[3] « وَسَیُجَنَّبُهَا الأَتْقَى الَّذِی یُؤْتِی مَالَهُ یَتَزَکَّى وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِعْمَةٍ تُجْزَى إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَعْلَى » [4] « و پرهیزگارترین (انسانها) از آن (آتش هولناك) به دور داشته خواهند شد؛ آن كس كه مال و دارایى خود را (در راه خدا) مىدهد تا خویشتن را پاكیزه بدارد. هیچ كس بر او حقّ نعمتى ندارد تا (بدین وسیله به نعمتش پاسخ گوید و از سویش، آن) نعمت جزا داده شود، بلكه تنها هدف او جلب رضاى پروردگار بزرگوار و بلندمرتبهاش مىباشد» - زمانى كه أبوبكر ایمان آورد، عثمان، عبدالرحمنبنعوف، طلحه، سعیدبنزید، زبیربنعوام و سعدبنأبى وقاص، نیز نزد او رفتند و پس از اینكه سخنان نیك أبوبكر (رضی الله عنه) را شنیدند، ایمان آوردند[5]، كه این آیات نازل شدند:[6]. « وَاتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَیَّ »[7]. « و پیروى كن كسى را كه به سوى من بازگشته است » « فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ » [8]. « پس بندگان مرا بشارت ده همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند » - یا زمانى كه أبوبكر (رضی الله عنه) همراه با پیامبر (صلی الله علیه و سلم)، از مكّه به مدینه - دو نفرى - هجرت كردند و چون كفّار مكّه آنها را تعقیب مىكردند، به غارى - به نام ثور - پناه بردند[9]..مشركین تا درِ غار آمدند كه همان موقع أبوبكر (رضی الله عنه) غمناك مىشود كه نكند وارد شوند و به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) آسیب برسانند كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) در آن لحظه به رفیقش مىگوید: «غم مخور! خدا با ماست!».. و این آیات نازل شدند : « إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ » [10]. « اگر شما (مسلمانان)، او (یعنى پیامبر) را یارى نكنید، خدا (همیشه) یارىاش كرده، زمانى كه كافران او را (از مكّه) بیرون راندند، در حالى كه دومین نفر (یعنى أبوبكر) همراهش بود، و هر دو در غار بودند، زمانى كه (پیامبر) به رفیق و همدمش مىگفت: ناراحت نباش! خدا با ماست! و خدا آرامش (خود) را بر او نازل كرد (و از حالت نگرانى بیرونش آورد » - یا زمانى كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) از معراج برگشت، اوّلین كسى كه گفتههایش را تكذیب كرد، أبوجهل بود و اوّلین كسى كه او را تصدیق كرد، أبوبكر بود و گفت: صدقت یا رسول اللّه!.. كه این آیات در حقّشان نازل گشت: « فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کَذَبَ عَلَی اللَّهِ وَکَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءَهُ أَلَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْویً لِلْکَافِرِینَ وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ » [11]. « چه كسى ستمگرتر از آن كسى است (یعنى أبوجهل) كه بر خدا دروغ مىبندد و راستى و حقیقت را كه (پیامبر) نزد او آورد، تكذیب مىكند؟ آیا منزل و جایگاه كافران در دوزخ نخواهد بود؟ و كسى كه با راستى و صداقت آمد (منظور پیامبر)، و كسى كه او را تصدیق داشته (منظور أبوبكر)، آنان همان پرهیزگاران واقعى هستند » از همین جا بود كه پیامبر (صلی الله علیه و سلم) و دیگر مسلمانان، به أبوبكر (رضی الله عنه) لقب «صدّیق»، و به أبوجهل لقب «كذّاب» دادند.. چنانچه على و فرزندانش، او را صدّیق صدا مىزدند؛ مثلاً در تفاسیر شیعه آمده كه علی (رضی الله عنه) فرمود: «مراد از «والذى جاء بالصدق» رسول خداست و مراد از «صدّق به» أبوبكر صدّیق است كه او را تصدیق نمود».[12] أبوالفتح أربلى نیز روایتى در همین مورد آورده كه عروه بنعبداللّه از امام باقر درباره تذهیب شمشیر با طلا پرسید كه آیا درست است؟ فرمود: هیچ اشكالى ندارد؛ زیرا أبوبكر صدّیق، شمشیرش را با طلا تذهیب كرده بود.. عروه مىگوید: گفتم: تو مىگویى: صدیق؟! فرمود: آرى! صدّیق! و هر كس به او صدّیق نگوید، سخن خدا را در دنیا و آخرت، تصدیق نكرده است!».[13] امام باقر، این را از طرف خود نگفته، بلكه از جدّ خود رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) تبعیّت كرده.. كسى كه از طریق وحى، او را صدیق نامیده است؛ چنانچه در «دارقطنى» از او روایتى آمده كه فرمود: «شخصى از پدرش زینالعابدین سؤال كرد كه چرا أبىبكر، صدّیق است؟ در جواب فرمود:« قد سماه صدیقا رسول اللّه و المهاجرین و الأنصار و من لم یستمعه صدیقا فلا صدّق اللّه قوله فى الدنیا و الآخرة؛» همانا رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) و مهاجرین و انصار، او را صدّیق نام نهادهاند، و هركس او را صدّیق نداند، در واقع گفته خدا را در دنیا و آخرت، تصدیق نكرده است!».. «بحرانى» نیز در تفسیر خود از علىبن إبراهیم روایت كرده كه گفت: «پدرم برایم از چند نفر بازگو كرده كه آنها از أبىعبداللّه شنیدهاند كه فرمود: زمانى كه رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) با أبوبكر در غار بودند، به او گفت: اى أبوبكر! انگار من كشتى جعفر و یارانش را كه بر آب دریا روان است، مىبینم! همچنین انصار را مىبینم كه متواضعانه و با قلبى سرشار از محبّت، به استقبال ما مىآیند و جلوى درب خانهشان چشمبه راه ما هستند! أبوبكر گفت: و تو آنها را مىبینى یا رسول اللّه؟! فرمود: آرى! أبوبكر گفت: آنها را به من نیز نشان بده! پس پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بر چشمانش دست كشید و آنها را دید و سپس فرمود: به راستى كه تو صدّیق هستى!».[14] پاسخ به شبهات در رابطه با مناقب حضرت ابوبکر شبهه اول : اینكه أبوبكر در آن غار مصاحب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بوده، فضیلتى نیست؛ زیرا یوسف - علیهالسّلام - نیز در زندان چند نفر مصاحب او بودند. همچنین از آیه پیداست كه أبوبكر مىترسیده است، و از طرفى، بودن خدا با أبوبكر فضیلتى به حساب نمىآید؛ چون خدا با تمام چیزهاست! پاسخ ما : ابتدا لازم است جهت تکمیل مطلب دو نمونه دیگر در بیان مناقب حضرت ابوبکر (رض) را عرض کنیم : [1] - اسلامشناسى، دكتر على شریعتى، ص497. [2] - ؛ از جمله آیات «لا تجد قوما یؤمنون باللّه و الیوم الآخر...» (المجادلة/22).. و «وعد اللّه الذین آمنوا منكم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الأرض» (النور/55).. و «یا أیها الذین آمنوا من یرتد منكم عن دینه فسوف یأتى الله بقوم...» (المائدة/54).. و «قل للمخلفین من الأعراب ستدعون إلى قوم...» (الفتح/16) و چند آیه دیگر كه مفسّران درباره خلفاء به طور خصوص دانستهاند.. و در پستی در وبلاگ ناجی کرد با نام «مقام صحابه در نصوص قرآن» بدان پرداخته ایم. [3] - شأن نزول آیات، ترجمه و نگارش دكتر محمّد جعفر اسلامى، ص574-573- سیره إبنهشام، ج1، ص340- سیره حلبیة، ج1، ص335-334- البدایة و النهایة، ج3، ص58. [4] - سوره لیل آیات 17-20. [5]- شأن نزول آیات، واحدى نیشابورى، ترجمه جعفر اسلامى، ص467-439 [6] - اسلامشناسى، دكتر على شریعتى، ص497 [7] - لقمان آیه 15 [8] - زمر 17-18 [9] - اسلامشناسى، شریعتى، ص143. [10] - توبه 40 [11] - زمر 32-33 [12] - تفسیر مجمع البیان، شیخ طبرسى، ذیل همان آیه. [13] - كشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج2، ص147. [14] - البرهان، بحرانى، ج2، ص125.
از جمله اموری که شکی در آن نیست این است که معیار و مقیاس برتری نزد خداوند متعال مبتنی بر شرف و بزرگی پدران و اصل و تبار نیست . زیرا فرمود : « وجعلناکم شعوبا وقبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عند اللّه أتقاکم »( حجرات 13) « و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید،(اینها ملاک امتیاز نیست ، )گرامى ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست »
پس تقوی اساس بالا یا پایین بودن مقام و منزلت انسان است . بنابراین مسلمانان – غیر از آنان که به مخالفتشان توجهی نمی شود – اجماع کرده و متفق القول اند که ابوبکر صدیق برتر و افضل از تمام صحابه است ، بعد از او عمر بن خطاب است و به دنبال او عثمان بن عفان است و سپس علی بن ابی طالب و آن گاه بقیه ی صحابه ، گویند بعد از آنان از نظر منزلت و مقام عشره مبشره اند سپس اهل بدر و بعد اهل احد و آن گاه کسانی که در بیعت رضوان بودند .
متن کامل در ادامه ی مطلب قرار داده شده است با سر فصل های زیر:
کدام یک از چهار خلیفه راشد ، افضل و برتر است؟
ابوبکر صدیق خلیفه رسول الله (ص)
دلایل افضلیت ابوبکر صدیق (رض)
در این قسمت ۹ مورد از دلایل افضلیت سیدنا ابوبکر (رض) آورده شده است
نظرات حضرت علی در رابطه با حضرت ابوبکر
در این قسمت نظرات حضرت علی در رابطه با حضرت ابوبکر مشاهده می کنیم که همگی در کتب شیعی اقتباس شده اند
نظرات فرزندان حضرت علی در رابطه با حضرت ابوبکر
( در این قسمت نظرات ائمه ی شیعه را در رابطه با سیدنا ابوبکر مشاهده می کنیم )
امیر المومنین عمر بن خطاب (رض)
دلایل فضل و برتری فاروق (رض)
در این قسمت نیز 8 مورد از دلایل افضلیت حضرت عمر را بیان کرده ایم
نظرات حضرت علی در رابطه با حضرت عمر
نظرات فرزندان حضرت علی در رابطه با حضرت عمر
امیرالمومنین عثمان بن عفان عدوی (رض)
دلایل فضل و برتری عثمان (رض)
در این قسمت نیز 8 مورد از دلایل افضلیت ایشان را ملاحظه می فرمایید
نظرات حضرت علی در رابطه با حضرت عثمان
نظرات فرزندان حضرت علی در رابطه با حضرت عثمان
امیر المومنین علی بن ابی طالب (رض)
دلایل فضل و برتری علی (رض)
در این جا نیز 10 مورد از دلایل افضلیت ایشان را بیان کرده ایم
سخن آخر
اگر همگی مطلب را مطالعه نکرده اید و یا اینکه نمی خواهید مطالعه بفرمایید لااقل سخن آخر آن را مطالعه کنید که بسیار قابل توجه است .
مقام صحابه در نصوص
«قرآن کرِیم»
1) «کنتم خیر أُمة أُخرِجت للناس» « و شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شده اند » ( سوره ی آل عمران آیه ی 110)
2) « وکذلک جعلناکم أُمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس» « همان گونه ( که قبله شما، یک قبله میانه است ) شما را نیز، امت میانه اى قرار دادیم (در حد اعتدال ، میان افراط و تفریط ، ) تا بر مردم گواه باشید » ( سوره ی بقره آیه ی 143)
مخاطبان اصلی و مصداق اولی این هر دو آیه صحابه کرام (رض) هستند . اگر چه سایر امت نیز می توانند بر حسب اعمال خود در آن داخل شوند ، ولی مصداق صحیح این هر دو آیه بودن صحابه ی کرام به اتفاق مفسرین و محدثین ثابت است .
3) « محمد رسول اللّه والَّذین معه أَشدَّاء علی الکفّارِ رحماء بینهم تراهم رکعاً سجّدا یبتغون فضلا من اللّه ورِضوانا سیماهم فی وجوههم من أثرِ السّجود » « محمد( ص )فرستاده خداست ، و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند،مپیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند،نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است »
عامه ی مفسرین ، امام قرطبی و ... گفته اند که جمله ی « والّذین معه »عمومیت دارد و در مفهوم ، کلیه ی گروه صحابه کرام (رض) داخل است و در آن تعدیل و تزکیه و مدح و ثناء تمام صحابه کرام (رض) از جانب مالک کائنات (جل) آمده است .
4) « یوم لا یخزِی اللّه النّبیّ والّذین آمنوا معه » « در آن روزى که خداوند پیامبر و کسانى را که با او ایمان آوردند خوار نمى کند » ( سوره ی تحریم آیه ی 8)
در مفهوم « والَّذین آمنوا معه » همه ی صحابه داخل اند .
5) « والسّابِقون الْأوّلون من المهاجرِین والْأْصارِ والّذین اتّبعوهم بإحسان رضی اللّه عنهم ورضوا عنه وأعدّ لهم جنَّات تجرِی تحتها الْأنهار » « پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانى که به نیکى از آنها پیروى کردند،خداوند از آنها خشنود گشت ، و آنها ( نیز ) از او خشنود شدند،و باغهایى از بهشت براى آنان فراهم ساخته ، که نهرها از زیر درختانش جارى است » ( سوره ی توبه آیه 100)
در این آیه ذکر دو گروه به میان آمده است . یکی سابقین اولین و دوم کسانی که بعدا ایمان آوده اند و درباره ی آن هر دو گروه این اعلام صادر شده است که خداوند متعال از آن ها راضی است و آنان نیز از او رضامندند و برای آنان مقام با دوام بهشت مقرر شده است که در آن جا همه ی صحابه ی کرام داخل هستند .
در پاسخ به این سوال که از میان مهاجرین و انصار ، سابقین اولین چه کسانی هستند در ذیل تفسیر همین آیه ، ابن کثیر در تفسیر خود و ابن عبدالبر در مقدمه ی استیعاب با سند دو قول نقل کرده اند . یکی این که سابقین اولین کسانی هستند که با رسول اکرم (ص) به جانب هر دو قبله یعنی بیت الله و بیت المقدس نماز خوانده اند .
خلاصه ی این قول این است که پیش از تحویل قبله از بیت المقدس به سوی بیت الله که در سال دوم هجری به وقوع پیوست کسانی که مسلمان شده و شرف صحابی بودن را دریافته اند از سابقین اولین هستند .
دوم این که کسانی که در « بیعت رضوان » یعنی در واقعه « صلح حدیبیه » که در سال ششم هجری واقع واقع شده است شریک بوده اند از سابقین اولین هستند . این قول از امام شعبی روایت شده است ( ابن کثیر ، استیعاب )
قرآن کریم درباره صحابه ای که در موقع حدیبیه زیر درخت با رسول اکرم (ص) بیعت کرده اند ، اعلان عام فرموده است « لقد رضی اللّه عن المؤمنین إِذ یبایِعونک تحت الشّجرة » « خداوند از ng="AR-SA" style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma">
7) « » ( سوره فتح آیه ی 18) به همین جهت نام این بیعت ، « بیعت رضوان » قرار گرفت و در حدیث از جابر بن عبدالله مروی است که رسول الله (ص) فرمود : « لا یدخل النار احد ممن بایع تحت الشجره » ( ابن عبدالبر بسنده فی الاستیعاب ) « در دوزخ نخواهد رفت احدی از کسانی که در زیر درخت بیعت کردند »
عده ای این شبهه را روشن می کنند که از طرف ملحدین به این نحو مطرح می شود " این اعلامیه های قرآن مربوط به آن روز هایی است که حالات آن ها درست بوده ، بعدا (العیاذ بالله) حالات آن ها خراب شد لذا آن ها دیگر استحقاق و ارزش این انعام و اکرام را ندارند "
نعوذ بالله منه ، زیرا نتیجه ی این شبهه خبیثه این طور بر می آید که (معاذ الله) خداوند متعال در آغاز امر به علت ندانستن انجام آن ها و به سبب بی خبری از عاقبت کارشان راضی و خشنود شده بود و بعدا " این حکم عوض شد " نعوذ بالله منه
6) « قل هذه سبیلی أَدعوا إِلی اللّه علی بصیرة أنا ومن اتّبعنی » « بگو :این راه من است !من و پیروانم ، با بصیرت کامل ،همه مردم را به سوى خدا دعوت مى کنیم . » ( سوره ی یوسف آیه 108)
ظاهر است که کلیه صحابه کرام تابع و متیع رسول الله (ص) بودند . لذا همه در این مفهوم داخل هستند .
ثمّ أَورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالم لّنفسه ومنهم مّقتصد ومنهم سابق بالخیرات بإذن اللَّه ذلک هو الفضل الکبیر » « سپس این کتاب ( آسمانى ) را به گروهى از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم ، (اما ) از میان آنها عده اى بر خود ستم کردند، و عده اى میانه رو بودند،و گروهى به اذن خدا در نیکیها ( از همه )پیشى گرفتند ، و این ، همان فضیلت بزرگ است. » ( سوره فاطر آیه ی 32 )
در این آیه صحابه کرام (رض) را بندگان منتخب و برگزیده قرار داده است و بعدا یک قسم از آن ها کسانی عنوان شده اند که به اصطلاح قرآن بر نفس خود ظلم کننده هستند . معلوم شد که اگر از یک صحابی در یک موقعی گناهی هم صادر شده است آن معاف شده است وگرنه او را در ردیف بندگان برگزیده ذکر نمی فرمود ..
و بدیهی است که وارثان اولی کتاب یعنی قرآن و کسانی که به آن ها این کتاب داده شده است صحابه کرام (رض) هستند که بنا به نص قرآن بندگان برگزیده و منتخب الله هستند .
8) در سوره ی حشر خداوند متعال تمام مسلمانان موجود در زمان رسالت و مسلمانان آینده را به سه طبقه (گروه) تقسیم کرده و ذکر فرموده است :
اول ؛ مهاجرین که در باره ی آنان این حکم قطعی صادر شده فرموده است : « أُولئک هم الصَّادقون » « اینان راستان هستند » ( سوره حشر آیه 8)
دوم ؛ تنصار که پس از ذکر صفات و فضائل آن ها ، قرآن کریم اعلان فرموده است : « فأولئک هم المفلحون » « پس اینان رستگارانند. » ( سوره ی حشر آیه 9)
سوم ؛ کسانی هستند که بعد از مهاجرین و انصار تا قیامت در دنیا خواهند آمد . درباره ی آنان فرمود : « والّذین جاءوا من بعدهم یقولون ربّنا اغفر لنا ولإخواننا الّذین سبقونا بالإیمان ولا تجعل فی قلوبنا غلّا للَّذین آمنوا » « (همچنین )کسانى که بعد از آنها (بعد از مهاجران و انصار) آمدند و مى گویند :پروردگارا ! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشى گرفتند بیامرز، ودر دلهایمان حسد و کینه اى نسبت به مومنان قرار مده » ( سوره حشر آیه 10)
در تفسیر این آیه حضرت ابن عباس (رض) فرموده است که خداوند متعال به تمام مسلمانان دستور داده است که در حق تمام صحابه ی مهاجرین و انصار استغفار کنند و این دستور را در حالی داده است که خداوند متعال می دانست که آن ها با هم جنگ و مقاتله خواهند کرد . علماء گفته اند از این آیه معلوم شد که بعد از صحابه کرام (رض) آن شخصی که با صحابه کرام (رض) محبت نداشته باشد و در حق آن ها دعای خیر نکند ، در اسلام هیچ مقام و سهمی ندارد .
9) « ولکنّ اللّه حبّب إلیکم الإیمان وزیّنه فی قلوبکم وکرّه إلیکم الکفر والفسوق والعصیان أولئک هم الرّاشدون . فضلا من اللَّه ونعمة واللّه علیم حکیم » « ولى خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهایتان زینت بخشیده ، و( بعکس)کفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده است ، کسانى که داراى این صفاتند هدایت یافتگانند. (و این براى شما بعنوان ) فضل و نعمتى از سوى خداست ، و خداوند دانا و حکیم است » ( سوره ی حجرات آیات 7 و 8 )
در این آیه نیز بلا شک درباره ی صحابه کرام (رض) اعلان شده است که خداوند در دل های آنان محبت ایمان و نفرت کفر و فسق و معاصی را به وجود آورده است .
در این جا مقصود استیعاب کلیه آیات وارده در مورد فضائل صحابه (رض) نیست . برای ثابت کردن مقام و رتبه ی آنان دو آیه ی اول کافی است که از آن ها مقبول عند الله بودن و راضی بودن خداوند از آن ها و سرفراز بودن آن ها از نعمت های ابدی و جاودان بهشت ثابت است .
در این جا این مطلب را باید پیش نظر قرار داد که این فرمایشات از همان ذات بر حقی است که خالق همه ی کائنات است و قبل از پیدایش هر انسان از هر تنفس و هر نقل و حرکت و از تمام اعمال خوب و بدی که از وی به وقوع خواهد آمد واقف و آگاه است بنابراین خوش خبری و بشارتی که در مورد رضا کامل خود از صحابه و جنتی بودن برای آنان داده است با علم و آگاهی و توجه به همه ی آن وقایعی بوده است که برای هر فردی از آنان در زمان رسالت رسول خدا (ص) پیش می آمد یا بعد از آن دوره ی پاک برای آنان می خواست پیش بیاید و با توجه به اعمالی که از آنان می خواست سر زده شود بوده است
حافظ ابن تیمیه در کتاب " الصارم المسلول علی شاتم الرسول (ص) " می فرماید : خداوند از همان بنده ای می تواند راضی شود که درباره ی او می داند که تا آخر عمرش موجبات رضا و خشنودی را انجام می دهد و هرکسی که خداوند از وی راضی شود سپس هیچ گاه از او ناراضی نخواهد شد .
خداوند متعال ابوبکر صدیق (رض) را در قرآن کریم ستوده چون او ( هنگام هجرت در غار ) همراه رسول خدا (ص) بوده و خداوند متعال می فرماید ( اگر پیغمبر را یاری نکنید ( خداوند او را یاری می کند همان گونه که قبلا ) یاری کرد آن گاه که کافران او را (از مکه)بیرون کردند در حالی که ( دو نفر بیشتر نبودند ) او دومین نفر بود هنگامی که آن دو در غار ( ثور جای گزیدند و در آن سه روز ماندگار) شدند (ابوبکر نگران بود که از سوی قریشیان به جان پیغمبر گزندی رسد ) در این هنگام پیغمبر خطاب به رفیقش گفت غم مخور که خدا با ماست(توبه 40) )
و آیا بزرگواری و شرافتی والاتر و برتر از بزرگی و مقام کسی که در آن روزهای سخت جزو دو نفری ک یکی از آن ها پیامبر (ص) بوده است و خداوند آن ها را ستوده وجود دارد؟
و خداوند در شان او فرمود : ( و لیکن پرهیزگارترین انسان ها از آن ( آتش هولناک )به دور داشته خواهد شد آن کسی که دارایی خود را ( در راه خدا) می دهد تا خویشتن را (از آلودگی بخل) پاکیزه بدارد هیچ کس بر او حق نعمتی ندارد تا (بدین وسیله به نعمتش پاسخ گوید و ) جزای او داده شود بلکه تنها هدف او جلب رضای ذات پروردگار بزرگوارش می باشد و قطعا ( ازپاداشی که از پروردگار خود می گیرد ) خشنود و راضی خواهد بود )(الیل 17-21 )
در رابطه با این آیه نیز باید توضیحاتی داده شود :
جلال الدین سیوطی می نویسد : آیه ای که در مورد معینی نازل شده و لفظ آن هم عمومیت ندارد مسلما باید آن را فقط به همان مورد بسنده کرد و شامل موارد دیگری نساخت مثل آیه ( و سیجنبها الاتقی الذی یوتی ماله ...) که در باره ی ابوبکر صدیق نازل شده و در باره ی آن ادعای اجماع کرده اند
امام فخر رازی با توجه به آیه ی بالا و آیه ی ( ان اکرمکم عند الله اتقاکم ) استدلال کرده است که برترین مردم بعد از رسول الله (ص) ابوبکر است .و هرکسی که گمان کند این آیه به واسطه ی کلمه ی ( الاتقی) که با الف و لام ذکر شده عمومیت دارد و شامل هرکس که با آن صفت متصف است می گردد اشتباه کرده است . زیرا که در این آیه صیغه ای که دلالت بر عموم کند نیست و الف و لام وقتی افاده ی عموم می شود که موصول و یا معرفه در صیغه ی جمع باشد و بعضی اضافه کرده اند یا مفرد باشد یا مفرد باشد به شرط آن که الف و لام عهد نباشد و حال آن که الف و لام در کلمه ی ( اتقی) موصول نیست زیرا که اجماعی است که الف و لام کوصول به افعل تفضیل متصل نمی شود و کلمه ی اتقی هم جمع نیست بلکه مفرد است مخصوصا صیغه ی افعل تفضیل وقتی که با الف و لام ذکر شده افاده ی قطع مشارکت دیگری ر می کند بنابراین قول کسانی که آیه را عام می دانند باطل است و فقط شامل ابوبکر صدیق می شود ( دایره المعارف قرآن ترجمه الاتقان سیوطی دکتر محمد جعفر اسلامی ج1 ص122)
در روایات هم احادیث بسیاری در کتب معتبر قرار دارد مبنی بر افضلیت سید نا ابوبکر (رض) که در این جا فقط آدرس آن احادیث را ذکر می کنیم تا حقیقت طلبان خود حقیقت را دریابند :
بخاری ج5 ص73
بخاری ج4ص192
مسلم ج4ص109
مسلم ج7ص608
التاج ج3ص309
التاج ج3ص307
مشکاه المصابیح ج3ص222
و...
برادران شیعه معتقد اند که خلیفه ی پس از پیامبر (ص) حضرت علی(رض) می باشند
در این باره چند استدلال مطرح نموده اید :
1) ماجرای غدیر و جمله ی ( من کتت مولاه و...) را مطرح می کنند :
پاسخ این است که : به فرض صحت آن مطلبی در آن نیست که تصریح یا اشاره نماید که برای خلافت از دیگری برتر و اولی تر است و لفظ مولی هم به معنی اولی به کار نمی رود این از یک جهت و اما از جهت دیگر حضرت فرمود : هرکس من مولای اویم پس علی مولای اوست یعنی در زمان حیات و بعد از رحلت حضرت پس اگر این قول دلیل بر خلافت علی (رض) باشد لازمه اش این است که باید در زمان حیات پیامبر هم سرپرستی و مسئولیت امور را داشته باشد چرا که او ( بنا به این قول) شریک حضرت در رهبری و ولایت است ( در حالی که کسی شریک پیامبر نیست ) و بر فرض این که این روایت دلالت بر اولویت کند لازم نیست که حمل بر اولویت در رهبری و ریاست شود بلکه به معنای اولویت در محبت و نصرت و بزرگداشت است ( دلیل آن هم واضح است چون به جز چند پیامبر هیچ کدام مقام ریاست را عهده دار نبودند هرچند که بر دیگران اولویت داشته اند) امام شافعی (رحمه الله) گوید : منظور پیامبر از (ص) از من کنت مولاه دوستی در اسلام است مانند آیه ی ( ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لامولی لهم) ( محمد 11) ( این بدان خاطر است که خداوند یاور کسانی است که ایمان آورده اند و مسلما کافران هیچ یاوری ندارند) و این هم چیزی است که ما مخالف آن نیستیم پس اگر مقصود پیامبر (ص) اولویت در رهبری و خلافت می بود همانا می فرمودند ( اللهم وال من فی تصرفه و عاد من لم یکن کذلک ) ( خداوندا ! یاور کسی باش که تحت اختیار و فرمان اوست و دشمن کسی باش که تحت اختیار او نیست )
پس حدیث ( من کنت مولاه ...) فقط دلالت بر قدر و منزلت والای علی (رض) می کند ( و اگر غیر ازاین باشد جا دارد که بپرسیم ) اگر مقصود پیامبر (ص) از این مطلب خلافت بود چه چیزی مانع حضرت شد که در آن اجتماع ( انبوه و بی سابقه که به روایتی 80 هزار نفر و به روایتی 120 هزار نفر بوده اند ) خلافت علی را با عباراتی واضح و صریح که غیر قابل تاویل و تفسیر باشد اعلام نکند ؟
دکتر محمد جواد مشکور می نویسد : مطلبی که بر ما مجهول است آن است که چرا در اجتماع سقیفه کسی از مهاجرین و انصار سخنی از حدیث غدیر با وجود مسلمیت آن به میان نیاورده است . اگر طرفداران علی (رض) به آن حدیث که از تاریخ صدور آن یک سال نمی گذشت و بایستی همه ی کسانی که در حجه الوداع حاظر بودند آن را به خاطر داشته باشند ذکری می کردند سرنوشت اسلام طور دیگر می شد(تاریخ شیعه و فرقه های اسلام تا قرن چهارم ص13 - چاپ سوم 1362)
ادامه ی مطلب را مشاهده کنید ....
کـاک احـمد مفتی زاده
(32)
اخــبار دنـیـای اســـلام
(82)
اصـــحـــاب رســـول الله
(8)
مـــــکـــــتــب قــــــرآن
(14)
کـــــــتـــــابـــخــــانــــه
(7)
بــــــــزرگــــــان دیـــــن
(8)
کــاک فـاروق فـــرسـاد
(4)
کــاک حـســن امـیـنی
(11)
کــاک نــاصـر سبحـانی
(8)
مــلا مــحــمــد ربـیـعی
(2)
شــیخ صــالح ضـــیائی
(2)
امـــام حـــســن الـبـنـا
(4)
شــهــیـد سـید قـطـب
(5)
ابــوالاعــلـی مــودودی
(2)
شــیــخ مــحمـد عـبده
(3)
امـام یـوسـف قـرضاوی
(6)
دکتر عبدالکریم سروش
(3)
مــکـــاتـــب کـــلامــی
(5)
نــقـد ادیــان و مـذاهب
(10)
تـــــاریــــــخ اســـــلام
(6)
رفــــــع شــــبـــهــــات
(29)
مـــــــنـــــــاظــــــــــره
(13)
آلـــبــوم نـــــــوارهـــــا
(5)
تــصــویـــر و فـــیــلـــم
(7)
طـــــــــــــــــــــــــــــنـز
(2)
تــقــویــم اهـــل سنت
(6)
شــــــــــــــعـــــــــــــر
(3)
مـــــــــقـــــــالــــــــات
(20)
عــــــــمــــــومــــــــی
(5)
اطــــــلاعــــیه تارنــــما
(5)
**************************
کد نمایش آخرین مطالب
در وبلاگ یا سایت شما
با تشکر و سپاس فراوان از سایت نوگرا
**************************
تا زمانی که قانون اساسی به سوی مرتفع نمودن این چهار هدف (یعنی رفع ستم ملی ، رفع ستم مذهبی ، رفع ستم طبقاتی و رفع ستم جنسیتی) پیش نرود برای ما این قانون بی معنی بوده و فاقد هرگونه ارزش قانونی است و چون در ایران اکنون ، این چهار ستم (ملی ، مذهبی ، طبقاتی و جنسیتی) در قانون اساسی مرتفع نشده است لذا هر انتخاباتی را مردود و غیر معقول قلمداد می کنیم و به هیچ وجه در آن شرکت نخواهیم کرد .تارنمای ناجی کرد
(یک توضیح پیرامون اهداف : اهدافی که بیان نموده ایم در واقع اهداف و شعار های علامه شهید کاک احمد مفتی زاده در اوائل انقلاب بود که صد البته به خاطر کارشکنی ها و خلف وعده های بیشمار مسئولین وقت ، محقق نگشتند . لازم به ذکر است که هدف "رفع ستم جنسیتی" در شعار های علامه کاک احمد وجود نداشت و این هدف به خاطر تبعیض های بیش از حد به زنان در این چند دهه ی اخیر توسط تارنمای ناجی کرد به آن سه هدف والا اضافه گردید .)