هدف ما: رفع ستم ملی ، رفع ستم مذهبی ، رفع ستم طبقاتی ، رفع ستم جنسیتی
در همان قرن اول تاریخ اسلام، با نابود شدن حکومت شورا، و روی کار آمدن حکومت سلطنتی به وسیله معاویه، امت واحد، مانند گله گرگ زده ای شد، که تدریجاً به انواع واشکال گوناگون تفرّق گرفتار شد. درطول چهارده قرن تاریخ اسلام، مجاهدانی
زرگ کوشیده اند که دوران حکومتهای غیراسلامی را خاتمه دهند، وحکومت اسلامی رازنده سازند . گرچه تلاش این رادمردان موجب شده که بالاخره حرکت آزادیخواهی اسلامی، به طورکلّی متوقف نشود، اما متأسفانه تاکنون، به علل گوناگون هیچ یک ازاین قیامها به نتیجه کامل نرسیده است . و هرچند قیام پرحماسه و باعظمت ملّت مسلمان ایران توانست، به عمر یکی ازخودکامه ترین و ریشه دارترین حکومتهای ضد اسلامی خاتمه دهد، اما این انقلاب نیز به عللی - که خواهد آمد - ازآغاز کار، آمادگی کامل علمی و عملی برقرارنمودن حکومت اسلامی رانداشت، ازجمله نتوانست تمام قدرت حکومتی را به «شورا» بسپارد .
تردیدی نیست که اگر پیشروان این انقلاب می توانستند نظام سیاسی - اداری شورا را با تمام خصوصیات و اختیارات اسلامی آن در سراسر مملکت، برقرارسازند، و با آمادگیهای قبلی قاطعانه و انقلابی، در برانداختن بساط های شرك آلود امتیازات مادی و معنوی، اقدام می کردند، هم امکان فعالیت ها را از توطئه گران می گرفتند؛ و هم راه را برای بازگشت امت «تفرقه زده» از شاخه های مذاهب به سوی دین واحد (که تنها ضامن علمی و عملی وجود «امت واحد» است) باز میکردند و نه تنها در ایران، بلکه در سراسر عالم .اما متأسفانه، نه تنها باوجود تذّکرات فراوان [1] نتوانستند در این مسیرحرکت کنند، بلکه با تدوین قانون اساسی فعلی، راه را به سوی برگشت به سوی وحدت بستند ، و بر روی تفرّق هر چه بیشتر گشودند!
به این جهت است که امروز، در حالی که تجربه های گذشته قرن اخیر در همه جا، و در همین ایران خودمان، قاطعانه حکم می کند که از هرگونه تفرّق که عامل بازگشت حکومت ضد خلقی است حذرکنیم، بازمی بینیم که قهراً «بازار فرقه گری» بسیار گرم است؛ و به جای این که پیروان مذاهب اسلامی به وسیله شورای دانشمندان، تدریجاً به سوی وحدت برگردند، هرچند روز یا چند هفته، مذهبی جدید به وسیله خود مسلمانان به وجود می آید؛ اما نه به صورت قدیمی و با نام قدیمی آن، بلکه با شیوه و عناوینی مدرن و امروزی مانند «حزب، نهضت، گروه، سازمان» و امثال آن.
[1]- در دیدار دوساعته ای که در 14 اسفند 57 در خانه مرحوم دکتر مصدق با مرحوم آیتالله طالقانی داشتیم به طور نسبتاً مشروح، در باره ی اینکه «حکومت شوراهای اسلامی» می تواند به ستم های گوناگون پایان دهد و همه را راضی گرداند بحثی کردیم، و ایشان این مطلب را پذیرفتند و به دولتمردانی که حضور داشتند ازجمله آقای مهندس بازرگان، توصیه کردند که نظرات ما را به کار بندند. اما متأسفانه ... ولی خود آن مرحوم هرگز از دفاع از شورا دست بر نداشت.
انسان ها با نگاهی ساده به پیرامون خود به راحتی متوجه می شوند که غیر از انسان، سایر موجوداتِ کُره ی زمین هر کدام، یک نوع زندگی مخصوص به خود دارند که در طول سال ها و قرن ها، تقریباً از هر گونه تنوع و دگرگونی به دور بوده و شکل و فرم خاص خود را حفظ کرده اند. در میان جانداران تنها انسان است که فرقی اساسی با سایرین دارد به طوری که هزاران شکل مختلف از زندگی شامل سلایقِ مختلف، مشاغل گونه گون و عقاید متنوع در زندگی اش مشاهده می شود.
صرف نظر از اصل تنوع، هر کدام از انسان ها می توانند، خوب یا بد باشند؛ که البته آن هم درجات مختلفی دارد . پس در این میان می توان انسان هایی با انواع سلایق و مشاغل و عقاید گونه گون و با درجات مختلفی از خوبی و بدی مشاهده کرد و در واقع این تنوع از خصوصیات زندگی انسانهاست.
حال این موجود «انسان» برای این که در راه های مختلف زندگی از شر و بدی دوری گزیده و روی به خیر و نیکی بیاورد، به چه چیزی نیاز دارد؟ آیا باید لباس های زیبا وگران قیمت بپوشد؟ ازطعام های لذیذ و رنگارنگ استفاده کند؟ آیا نیروی بدنی اش را تقویت کند و یا این که از آخرین مدهای روز تبعیت نماید؟ به راستی از چه طریقی می توان شخصیتی به انسان بخشید که در راه و روش های مختلف زندگی، خوبی را به جای بدی انتحاب کرده و در مسیر خوبی هم به مراحل بالاتر آن برسد؟ واضح و بدیهی است که خوبی و بدی و اصولاً تنوعِ زندگی انسان ها نه به جسم وهیکل، بلکه به روان آنها مربوط است. زیرا که همه ی ما، انسان هایی را می شناسیم که خیلی خوش لباس وخوش خوراك و دارای منازل و رفاه اشرافی و یا اندامی قوی و ورزیده بوده اما متأسفانه هیچ فرقی با حیوانات نداشته و چه بسا که از آنها کمتر هم هستند.
ادامه مطلب را ملاحظه فرمائید ...
شهید کاک احمد مفتی زاده
بقایای شاهنشاهی تارو مار شده ایران، به خانواده اشرافی ذوب شده اموی، پس از آنكه در زمان عمر(رضی الله تعالی عنه) اولین موجودیت خود را از دست داد و دومی نیز با خطر پیاده شدننهایی سیستم دیوان مواجه بود و آفتاب بخت خفته خود را به سقوط نهایی میدید،به تلاش افتادند كه از بسته شدن آخرین روزنه امید جلوگیری كنند.
این مطلب توضیح چندانی ندارد، فقط اشارهای ساده و كوتاه به این مطلب، كه عبارتاست از پیدا كردن سیستم نهایی دیوان. طبق آنچه كه حضرت عمر تقریبا در سالآخر عمر خود فرموده است، طرح دیوان این بود كه: تمام آنچه را كه جامعه اسلامیآن زمان موجود بود، به طور مساوی در بین تمام مسلمانان تقسیم شود. كه عبارت حضرت عمر(رضی الله تعالی عنه) این بود:
إِنّی هَمَمتُ أَن لا أَدَعَ فیها صَفراءَ وَ لا بَیضاءَ إِلّا قَسَّمتُهُ بَینَ النّاس .
تصمیم آن است كه در سرزمین اسلامی، هیچ زرد و سفیدی - زرد و سفید كنایه است،یعنی: سكه طلا و نقره، كه سكه آن زمان بود، و منظور تمام ثروت و موجودی عالماسلامی بوده است-، را باقی نمیگذارم، مگر اینكه آنها را در بین مسلمانان تقسیم كنم.
تصمیمی كه حضرت عمر(رضی الله تعالی عنه) واقف برآن بود، در مورد آن تلاش و فعالیت فوقالعاده وسیعی صورت و انجام گرفته بود، وعملی کردن این تصمیم مشکل بود. اگر جامعهای دارای محدودیت جغرافیاییباشد و مرز به دور آن كشیده شده باشد، بتوانی مساحت سرزمین خود وتعداد افراد جمعیت خود را محدود كنی، ممکن است کار آسانی باشد،تا چند سالی برای آن زحمت بكشی و تلاش بكنی تا تعداد افراد و جمعیت و ثروت و درآمد آنجامعه را به دست بیاوری،اما میدانیم كه اگر اسلام در جامعهای وجود داشته باشد،چنین تصمیمی نمی گیردکه قطعهای از سرزمین را برای تعدادی از انسانهای آن جامعه معین نماید وبگوید كه اینها نور چشمی هستند و دیگر به باقی بشریت كاری نداشته باشد.اینگونه تنگ نظری و طرفداری از ملتی، و بی توجهی به ملتهای دیگر، با فكرو اندیشه اسلامی سازگار نیست. در نظر اسلام بشریت همه یكی هستند و تلاشی كه میكند، براینجات كل بشریت است. اما تنها چیزی كه هست، آن استكه فردی كه زوتر مسلمان میشود، در برابر سایرین مسولیت پیدا میكند، كه مال و جان خود را برای نجاتباقی انسانها فدا كند. افظلیت و برتری آنانی كه زودتر مسلمان میشوند، فقط دراین است: جان بازی، مال فدا كردن. مانند... در میان انسانها! نه اینكه چونزودتر مسلمان شدهاند، پس اسلام باید تنها خود را مشغول آنها كند و آنها را بسازد و آماده نماید، و دیگر كاری به بشریت و بقیه مردم نداشته باشد.
ادامه مطلب را ملاحظه فرمائید ...
تصاویر منتشر نشده ای از شهید کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله علیه) که به همت تارنمای ناجی کرد در دسترس علاقه مندان قرار می گیرد . این تصاویر برای اولین بار توسط تارنمای ناجی کرد منتشر می شود (ناگفته نماند که برخی از این تصاویر هم قبلا منتشر شده اند اما متاسفانه انتشار آن ها با سانسور همراه بوده است مانند یکی از تصاویر زیر که نشان دهنده ی مذاکرات کاک احمد مفتی زاده و ملا محمد ربیعی با سران حکومت از جمله آیت الله طالقانی ٬ آیت الله بهشتی ٬ هاشمی رفسنجانی و دکتر بنی صدر می باشد که در تصاویر انتشار یافته ٬ تصویر دکتر بنی صدر حذف گردیده است اما در تارنمای ناجی کرد این تصاویر سانسور شده ٬ همگی به صورت کامل و بدون سانسور در اختیار عموم قرار گرفته است) که امید است مورد استفاده دوستان واقع گردد .
برای مشاهده تصاویر در اندازه واقعی ، روی آن ها کلیک کنید ..
|
|
| |||
|
|
|
ادامه ی تصاویر را در صفحات زیر مشاهده کنید ...
تصاویر را به طور کامل می توانید در این جا نیز مشاهده کنید ...
کپی برداری از این تصاویر با ذکر منبع برای عموم آزاد است .
دراینجا رابطه انسان با زمین و با آن چه در هستی هست روشن میشود . بین انسان و ماده رابطه مالكیت میتواند برقرار شود. انسان میتواند مالك چیزی بشود. اما با شروطی ، اول طبق آن اصل سرمایه تحصیلی ، با كار و رنج خودش آن چیز را به دست آورده باشد. چطور؟! یا خودش درست كرده باشد یا این كه اگر دیگران درست كرده باشند و این از سرمایه اعتباری یعنی پول استفاده می کند و می خواهد آن جنس را بخرد ، آن پولی كه به دست آورده با رنج وتلاش خودش به دست آورده باشد ، نه این كه من كار كرده باشم و پولش رو آن شخص بخورد .شما زحمتكش ها ، كارگران كار كنید ، مزدی ناچیز بگیرید و بعد آن ارباب ها روی پول ها بلولند و بازی كنند. این نه! ، این پول متعلق به این ها نیست . وقتی سرمایه اعتباری را از راه خودش به دست آورده باشم ، آن وقت با این سرمایه اعتباری یعنی این پول چیزی بخرم ، من مالك آن چیز میشوم. اما متوجه این نكته باشید که این مالكیت باز هم دائم نیست (بلکه) رابطهای است اعتباری .
مثلا انسانی مقداری سرمایه اعتباری دارد که در بانك ها خوابانده است ، خواباندن پول دربانك ها یا در هر جای دیگر دو صورت دارد : یكی این كه برای گردش كارش مجبور است كم كم پس انداز کند و بعد آن را بیرون می آورد و كارش را به راه میاندازد . یكی این كه شخصی حقوق بگیرد یا کاگری است كه روزانه یا ماهانه چیزی به دست می آورد و بعد هم مجبور است پس انداز کند و از عایدی های روزانه اش یا ماهانه اش برای مثلا لباسش ، برای خرید زمستانیش ، برای خیلی مسائل كه مثلا در نوبت هایی پیش می آید در زندگی . این نوع پس انداز حلال است . اما باز چون سرمایه اعتباری ارزش معامله در بین مردم دارد ، اگریك سال خواباند - هرچند برای كار ضروری باشد و حلال است ـ بایدزكاتی بدهد ، یعنی مدیون جامعهاش شده كه پول را خوابانده ، .هرچند به سبب ضرورت و منطقِ صحیحی بوده ، اما باز چون پول را خوابانده - هرچند منطقی - ، باید ضرری كه به جامعه زده است را جبران بکند . اگر این پول (در میان و) در دستان مردم بود ، مردم به واسطه ی این سرمایه اعتباری میتوانستند سرمایههای تولیدی خود را اضافه كنند و كمكی كنند به پیشرفت وضع اقتصاد . وقتی این پول میخوابد ـ هر چند حلال و هر چند درست ـ ، بالاخره از دست مردم بیرون آمده و مردم مقداری ضرر این را دیده اند كه این پول رفته و در بانك خوابیده است ، به این دلیل باید زكاتش را بدهد .
درعلم اقتصاد، اصطلاحاتی داریم كه این اصطلاحات هركدام به سلسله روابط و مسائلی بستگی دارد که اگر بخواهیم درمورد سرمایه با تمام مقیاس های علمی اقتصاد بحث كنیم ، وقت زیادی می خواهد و بعد مالكیت و فرق بین سرمایه و مالكیت ، جلوههای مختلف سرمایهداری و... این ها از جمله مسائلی است که (بحث در رابطه با آن ها) خیلی طول خواهد کشید ، ولی من از این طبقه بندیهای اقتصادی صرف نظرمیكنم و دریك مفهومی قابل درك برای اكثریت مردم ، دو اصل را ازاصول اقتصادی اسلام ، خلاصه میكنم.
یكی این كه سرمایه از نظراسلام چیست؟ و چند نوع است؟ و بعد با تناسب آگاهی كه درمورد سرمایه از نظر اسلام پیدا كردیم ، میرسیم به مفهوم مالكیت .
سرمایه از نظر اسلام سه نوع است : سرمایه طبیعی ، سرمایه تحصیلی ـ كه دراصطلاح امروزی تولیدی گفته می شود اما اصلاح قدیمی اش همان تحصیلی است و یعنی انسان حاصلش میكند ـ و سرمایه اعتباری.
سرمایه طبیعی عبارت است از چیزی كه انسان درفراهم كردنش زحمتی نداشته و كاری نكرده است . عالم ماده عموما برای انسان وبرای هر جانداری درحد امكان استفاده اش سرمایه طبیعی است . زمین ، آن چه درزمین است آنچه دراطراف زمین است و اگرمتناسب و معقول علم پیشرفت كند ، نه این كه فضانوردها در كره ماه پیاده شوند در حالی که درآن خانه انسان ها از گرسنگی بمیرند ، اگرپیشرفت علمی ما درست شد ، (و در این حالت) به منظومه های دیگر و كهكشان ها رفتیم ، آن چه که در آن ها آفریده شده است ، همگی سرمایه ای طبیعی دراختیار انسان است .
ازنظر اقتصاد اسلامی سرمایه طبیعی مطلقا به احدی تعلق ندارد . زمین - یعنی سطحش - برای كشاورزی ، برای خانهسازی و... مطلقا به احدی تعلق ندارد . ملك عام انسان هاست و بعد معادن و آن چه که از زمین به دست می آید ، جنگل ها ، تمام ثروت های سطح و درون زمین ، آن گونه كه توضیح دادیم متعلق به تمام مردم است . قانون « والارض وضعها للانام » این خود زمین ، و « خلق لكم ما فی الارض جمیعا » مرحله نهایی ، و « سخر لكم الشمس والقمر» . به طور خلاصه به انسان خطاب میكند . خداوند ، زمین را برای افراد معینی نیافریده است . برای همه شما انسان ها ، وآن چه درزمین است و (حتی فراتر از آن ها) .
امروز بیستم بهمن ماه است . روزی که یکی از اسطوره های استقامت و ایمان و شجاعت و یکی از رادمردان اهل سنت ایران ، علامه ی مجاهد و نستوه ، شهید کاک احمد مفتی زاده به پیمانی که با خدا بسته بود وفا کرد و راست بر آن ایستاد .
چه غریبانه به سرزمین ابدی و آرامت کوچیدی و چه آشنا و صمیمی بودی وقتی هر سخنت حجتی بود تا کوره راه ها روشن شوند و چراغی بر فراز راه باشی . وجودت شمع شد تا تاریکی کوچه های راه را به فروغش تابناک کنی و امروز چه روزها بر ما رفت و تو نبودی .
چه حرف ها گفتند و چه پیرایه ها بستند و افسانه ها بافتند و چه حکم ها به نامت صادر کردند . تو اقیانوس بودی با فکری که مرهم بود برای همه و تو را و افکارت را منحصرانه و دیکتاتورانه به مردابی تشبیه کردند که حتی راه به برکه ای هم نداشته باشد . تو باران بودی و کویر فکرهایمان را سیراب می کردی ولی تو را در شیشه ی عقاید کوچکشان زندانی کردند . حرف هایت را که یک مثنوی سخن بود در تک بیت های شعرت خلاصه کردند و ندانستند که تو برای همه باید باشی نه فقط برای گروهی که خودشان را وارثت معرفی می کنند . مگر می شود عقیده را و حرف هایت را گروگان کوته فکری هایشان کنند این گروه ناباور ، که تو را با تمامی فراخی و فرحناکی به کوتاهی قلعه ی کوچک بدل کرده اند .
با عقایدی گسسته ، بسته به خواب و خیال به تفسیرت نشسته اند . شعرهایت را با تفسیر به رأی و منفعت خود به خورد مردمان می دهند . اگر خودت بودی به راستی خطی بر تمام تعبیرهایشان می شدی ، حالا بدون خود خودت برایت تصویر ترسیم می کنند .
امروز در شانزدهمین سال کوچ ناباورانه ات معترض به تمام حرف هایشان درباره ی تو می نویسم و خوب می دانم اینان نه تو را خوب می شناسند و نه خوب می شناسانند . اینان نفع خود را ، تفسیر خود را ، سایه ی خود را پشت تو پنهان کرده اند و من خوب می دانم که باید دنبالت بگردم ، پشت تمام حرف هایی که می گویند مال توست و نیست ، و تفسیر هایی که می کنند و نیست . من تو را نه در برکه و دریا که در مسیری اقیانوسی می خواهم با تمام گستردگی نه در حجم کوچک شعرهایت ، نه در معنی کم رنگ حرف هایت .
این جا هرکس از تو بگوید سرزنش می شود . هرکس حرف هایت را تکرار کند ، سرکوبش می کنند . از تو تصویری توتالیتری ساخته اند که مرز حرف هایت از دایره ی کنش آن ها فراتر نرفته است . این ها تو را در شعاعی خفیف تر از سایه هایت زندانی کرده اند و هر حرفی را غیر از زبان خودشان درباره ی تو محکوم می کنند .
چقدر تنگ نظرانه تو را در قفس نوشته هایت فشرده اند . من تو را با حرف های دیگر از زبان کسی دیگر می خواهم . آن ها بین همه و خودشان ، مرز خودی و غیر خودی کشیده اند و دره ی اختلاف به اندازه ی تمام کردستان . و تو با آن عکس آشنا و نگاه پر سخنت گویی سخنان مکررت را تکرار می کنی و من خوب می دانم به غلط از تو می گویند و تو آنی نیستی که اینان می گویند .
امروز برایت ، ای عزیز رفته ، از دلتنگی مردمی می گویم که دلشان نمی خواهد تو را قسمت کنند . تو مال هیچ کس نیستی اما عده ای تو را در فکرهای کوتاه و بی منطقشان محبوس کرده اند و مفری برای فردائیان در حرف های تو نیست . کاش بودی و با حرف هایی تازه می گفتی که بوی تمام کهنگی و زنگار تمام شعرهایت را از دفترهای خاک آلودشان می گرفتی که تو در شعر و گیومه و پرانتز خلاصه نمی شوی .
مگر می شود اقیانوس را سد بست و یا دریا را در کوزه ای ریخت .
کاش بودی و می دیدی که در حقت و در حق یارانت چه جفاها کردند . یارانت را راندند و از دل شعرهایت تفسیری به نفع خود خارج کردند .
کاش بودی و می دیدی ... !
انسان،به اعتباروجود فردیش ،و به اعتبارعضوی از جامعه،دارای صفات،مشخصات و خصوصیاتی است مادی و معنوی، كه تنها وقتی ممكن است،فرد درجامعه،و جامعه به واسطه افراد،به معنی واقعی زندگی انسانی و سعادت برسند،كه درنظام فكری و اخلاقی واجتماعی مردم ، تمام آن صفات ، و مشخصات،وخصوصیات درنظر گرفته شده باشد،وهركدام درحدی كه لازم است، به آن توجه شود.
مثلاً:یك انسان، بیشتراز حد اعتدال ، به معنویات توجه میكند، همتش معطوف میشودبه اینكه :جنبه روحانی خودش را تقویت بكند،مثل جوكی ها،انسانهای مرتاضی كه در شرق داریم، كه اگر درصورت زندگی فردیشان ، مقدار اشتباهشان ، مقدار ضرری كه خودشان، دچارش میشوند، و جامعه نیز دچار ضررشان میشود، قابل توجه نباشد، وقتی فكر كنیم جامعه ای، همه آن مسیر را بگیرند، خوب متوجه میشویم كه چطور زندگی درآن جامعه فلج میشود.یا برعكس :فردی را می بینیم كه جنبه معنویات را فراموش میكند، و فقط تمام همتش راصرف مسائل مادی از غرایز اولی و غیره میكند( البته مسائل مادی، یعنی چیزهایی كه احتیاجات را تعیین میكند)این موجود،الان نمونه اش را درهمه جای دنیا داریم ، مانند اكثرزمامداران وزور مندان و پولداران و فریبكاران ، و میدانیم كه چه آفتی برای بشریت هستند. والبته اگر خودشان هم مقیاس درستی برای قضاوت درباره خودشان داشته باشند، میدانندگه چطور انسانیت دروجودشان كشته شده.
ادامه مطلب را ملاحظه فرمایید
جواب: عرض شود در مورد احادیث بحث زیاد است. تمام فرق بی حساب، دروغ بر زبان حضرت رسول بستهاند. یكی از این مطالب این حدیث است و از آن مفتضح ترعبارتی است كه سنیها برای تكمیل مطلب و شخصیت بخشیدن به ابوبكر و عمر و عثمان به این حدیث اضافه كردهاند. اول اینكه فكر میكنیم كه این درست نیست این است كه هیچ وقت ندیدیم از حضرت رسول در یك جائی عبارتی ستایش آمیز نسبت به خودش بگوید و این طور خودش را جامع تمام علوم معرفی بكند، هرگز نبوده. وقتی كه طرفداران عامی و كم رشدِ شخصی ، میخواهند او را با شخصیت كنند، با مطالب افسانهای به او شخصیت میدهند نه با واقعیات. در حالی كه واقعیات همیشه برای ایجاد شخصیت یا برای معرفی شخصیتها ارزندهتر است . راجع به خود حضرت رسول، میدانید كه چه افسانههایی هست، حتی در بین ما مولودنامهها و معراج نامههایی هست كه نمیدانم در منازل گاهی مجالسی به این عنوان ترتیب میدهند ، دیدهاید یا شیندهاید؟ باوربفرمائید صدی هشتاد (80 درصد) بیشترش دروغ است، خیال است ، نسبت به حضرت علی هم همین طور، نسبت به حضرت ابوبكر، نسبت به حضرت عمر، نسبت به تمام شخصیت ها، انسان های عامی و كم رشد ، با درست كردن مطالب افسانهای به این ها شخصیت میدهند. در مورد این حدیث ما شكی نسبت به مفادش نداریم كه حضرت علی واقعا نمونه علم و فضیلت بود ، از جهات اسلامی مطلب صحیح است، ولی معلوم است كه فرمایش حضرت رسول نیست ، به خاطر سبك بیانی كه دارد و اینكه هرگزحضرت رسول چنین تعریضی به هیچ عبارتی در مورد خودش نفرموده است. و از آن مفتضح تر، آن روایتی كه درزبان سنیها هست و ابوبكر سقف ها و عمر ... نمیدانم عثمان چی هست و خلاصه از این چرندها . هر دو طرف دروغ است . چون اساسش معقول نیست، هرگز از زندگی پیغمبر ما این را استنباط نمی کنیم . قسمتی از مصاحبه ی یک جوان شیعی با شهید کاک احمد مفتی زاده (رحمه الله علیه) که ان شا الله متن کامل آن در آینده در تارنما قرار خواهد گرفت . آیا حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها» را قبول دارید؟
|
عنوان نوار |
زبان |
زمان(دقیقه) |
حجم(MB) |
تعداد |
دریافت |
|
سخنرانی در بلوچستان |
فارسی |
60 |
2.80 |
1 |
|
|
سخنرانی در کرمانشاه |
فارسی |
- |
- |
2 |
|
|
سخنرانی در حسینیه ارشاد-تهران |
فارسی |
- |
- |
2 |
|
عنوان نوار |
زبان |
زمان(دقیقه) |
حجم(MB) |
تعداد |
دریافت |
|
توحید |
کردی |
60 |
2.60 |
1 |
|
|
چرا از کاک احمد تبعیت می کنیم؟ |
کردی |
17 |
0.8 |
1 |
|
|
عوامل |
کردی |
- |
- |
3 |
|
|
مصطلحات اربعه |
کردی |
- |
- |
22 |
|
|
صرف و نحو |
کردی |
- |
- |
5 |
کـاک احـمد مفتی زاده
(32)
اخــبار دنـیـای اســـلام
(82)
اصـــحـــاب رســـول الله
(8)
مـــــکـــــتــب قــــــرآن
(14)
کـــــــتـــــابـــخــــانــــه
(7)
بــــــــزرگــــــان دیـــــن
(8)
کــاک فـاروق فـــرسـاد
(4)
کــاک حـســن امـیـنی
(11)
کــاک نــاصـر سبحـانی
(8)
مــلا مــحــمــد ربـیـعی
(2)
شــیخ صــالح ضـــیائی
(2)
امـــام حـــســن الـبـنـا
(4)
شــهــیـد سـید قـطـب
(5)
ابــوالاعــلـی مــودودی
(2)
شــیــخ مــحمـد عـبده
(3)
امـام یـوسـف قـرضاوی
(6)
دکتر عبدالکریم سروش
(3)
مــکـــاتـــب کـــلامــی
(5)
نــقـد ادیــان و مـذاهب
(10)
تـــــاریــــــخ اســـــلام
(6)
رفــــــع شــــبـــهــــات
(29)
مـــــــنـــــــاظــــــــــره
(13)
آلـــبــوم نـــــــوارهـــــا
(5)
تــصــویـــر و فـــیــلـــم
(7)
طـــــــــــــــــــــــــــــنـز
(2)
تــقــویــم اهـــل سنت
(6)
شــــــــــــــعـــــــــــــر
(3)
مـــــــــقـــــــالــــــــات
(20)
عــــــــمــــــومــــــــی
(5)
اطــــــلاعــــیه تارنــــما
(5)
**************************
کد نمایش آخرین مطالب
در وبلاگ یا سایت شما
با تشکر و سپاس فراوان از سایت نوگرا
**************************
تا زمانی که قانون اساسی به سوی مرتفع نمودن این چهار هدف (یعنی رفع ستم ملی ، رفع ستم مذهبی ، رفع ستم طبقاتی و رفع ستم جنسیتی) پیش نرود برای ما این قانون بی معنی بوده و فاقد هرگونه ارزش قانونی است و چون در ایران اکنون ، این چهار ستم (ملی ، مذهبی ، طبقاتی و جنسیتی) در قانون اساسی مرتفع نشده است لذا هر انتخاباتی را مردود و غیر معقول قلمداد می کنیم و به هیچ وجه در آن شرکت نخواهیم کرد .تارنمای ناجی کرد
(یک توضیح پیرامون اهداف : اهدافی که بیان نموده ایم در واقع اهداف و شعار های علامه شهید کاک احمد مفتی زاده در اوائل انقلاب بود که صد البته به خاطر کارشکنی ها و خلف وعده های بیشمار مسئولین وقت ، محقق نگشتند . لازم به ذکر است که هدف "رفع ستم جنسیتی" در شعار های علامه کاک احمد وجود نداشت و این هدف به خاطر تبعیض های بیش از حد به زنان در این چند دهه ی اخیر توسط تارنمای ناجی کرد به آن سه هدف والا اضافه گردید .)